مرا ببخش عزیزم که عاشقت شدهام
مرا ببخش عزیزم که عاشقت شدهام محل ثانیهها و دقایقت شدهام گذشتههای قشنگت دوباره زنده شده و در خیال خودم عشق سابقت شدهام لیاقتیست تو را داشتن – فرشته من – دلم خوش است که این بار لایقت شدهام برای …
مرا ببخش عزیزم که عاشقت شدهام محل ثانیهها و دقایقت شدهام گذشتههای قشنگت دوباره زنده شده و در خیال خودم عشق سابقت شدهام لیاقتیست تو را داشتن – فرشته من – دلم خوش است که این بار لایقت شدهام برای …
با تواَم عشق قسم خوردهی پنهانیِ من با تواَم بیخبر از حال و پریشانیِ من با تواَم لعنتیِ خالی از احساس بفهم بی قرارت شدهام شاعرهی خاص بفهم لعنتی خستهام از دوری و بیتاب شدن پای دلگیرترین خاطرهها آب شدن …
اﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ بی انتها ﮔﺮﻓﺖ ﺩﻧﯿﺎی ﺭﻧﮓ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻗﺪم ﺑﺰﻧﻢ ﺳﺎﺣﻞ ﺗﻮ ﺭﺍ دریا دلش ﮔﺮﻓﺖ ﻭ پس از آن هوا گرفت ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﻪ از تو و من ها ﺷﻮﯾﻢ ﻣﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻭﻟﯽ دلِ …
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح …
سگی از کنار شیری رد میشد، چون او را خفته دید، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست. شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را باز کند، اما نتوانست . در همان هنگام خری در حال گذر …
نماندست چیزی به جز غم … مهم نیست گــرفته دلـــم از دو عالم … مهـــم نیست تـــو را دوست دارم قسم به خدا که … اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست فقــــط آرزو مـیکنم کــــه بمیرم پس …
در سینهاش آتش فشانی شعلهور دارد رودی که حالا در سرش فکر سفر دارد من میروم از این حوالی دورتر باشم بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد ! آن باغبانی که مرا با خون دل پرورد حالا که میآید …
وقتـی آدم یک نفر را دوســـت داشته باشد ، بیشتر تنـهاست . چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند ، تنهایی …
داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم … یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد … به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود … فقط زیر سوال آخر نوشته بود : « نه بابام مریض بوده …
گفتی مرا نبوس، به قرآن نمیشود من باشم و تو باشی و باران…، نمیشود اصلاً بیا قواعدمان را عوض کنیم دیگر نگو میان خیابان نمیشود! بگذار باد روسریات را تکان دهد آخر بدون زلف پریشان نمیشود باید لبان سرخ تو …