سرنوشت رازداری ، دار باشد بهتر است
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است بین ما این فاصله “بسیار” باشد بهتر است من به دنبال کسی بودم که “دلسوزی” کند همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش …
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است بین ما این فاصله “بسیار” باشد بهتر است من به دنبال کسی بودم که “دلسوزی” کند همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش …
مرد قوی هیکل ، در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند . روز اول ۱۸ درخت برید . رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد . روز بعد با انگیزه …
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر …
ﻧﺎﻣــــــــــم ﺯﻥ ﺍﺳــــــــــــــــــــﺖ … ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ، ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕـــــﺴﺎﺭ … ﮔﺎﻩ ﻣﺮﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ … ﮔﺎﻩ ﻟﭽﮏ ﺑﻪ ﺳﺮ … ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ” ﻣﺮﺩی” ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ ، ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮم⇨ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺮﺑﺪﻩ …
دوستی میگفت:خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم کاری دوبار این کار را انجام میدادند. ابتدا و انتهای کلاس… که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی، هم …
او استکان چایی خود را نخورد و رفت بغض مرا به دست غزلها سپرد و رفت گفتم نرو ! بمان ! قسمات میدهم ولی تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت گفتم که صد شمار بمان تا ببینمات …
آمد و قلب مرا دزدید و رفت بی قراری های من را دید و رفت او گمان می کرد من دیوانه ام بر من و احساس من خندید و رفت غنچه های عشق را از خاک جان با تمام بی …
چهارده ساله که بودم، عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود! …
گفتم : خستهام ! گفت : از رحمت خدا ناامید نشوید . (زمر/٥٣) گفتم : هیچکس نمیداند در دلم چه میگذرد ! گفت : خدا حائل است میان انسان و قلبش . (أنفال/٢٦) گفتم : کسى را ندارم ! گفت : …
کشاورز مستأجری با صاحب خانهاش جر و بحث داشت. ماهها بود که کارشان شده بود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمیآمد. تا این که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه شکایت کند. بنابراین پیش …