روزی آید که …
ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻳﺪ ﮐﻪ ﺩﻟــﻢ ﻫــﻴﭻ ﺗﻤﻨﺎ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻡ ﻏﻨﭽﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﮐﺴﯽ ﻭﺍ ﻧﮑﻨﺪ ﻳـﺎﺩ ﺁﻏـــﻮﺵ ﮐــﺴﯽ ﺳﻴﻨﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻣـﺮﺍ ﻣﻮﺝ ﺧــﻴﺰ ﻫﻮﺱ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﺷﻴﺪﺍ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﻳﺪﻩ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺻﺪ ﭼــﻤﻦ ﻻﻟﻪ ﺩﻣﺪ …
ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻳﺪ ﮐﻪ ﺩﻟــﻢ ﻫــﻴﭻ ﺗﻤﻨﺎ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻡ ﻏﻨﭽﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﮐﺴﯽ ﻭﺍ ﻧﮑﻨﺪ ﻳـﺎﺩ ﺁﻏـــﻮﺵ ﮐــﺴﯽ ﺳﻴﻨﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻣـﺮﺍ ﻣﻮﺝ ﺧــﻴﺰ ﻫﻮﺱ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﺷﻴﺪﺍ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﻳﺪﻩ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺻﺪ ﭼــﻤﻦ ﻻﻟﻪ ﺩﻣﺪ …
مردی مست به خانه آمد آنقدر مست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خورد و گلدان شکست پیش خودش گفت حتما زنم فردا واسه گلدون کلی دادو بیداد میکنه همونجا خوابش برد صبح که …
رک بگویم… از همه رنجیدهام از غریب و آشنا ترسیدهام با مَرام و مَعرفت بیگانهاند من به هَر سازی که شُد رقصیدهام در زمستانِ سکوتم بارها با نگاهِ سردِتان لرزیدهام… رد پای مهربانی نیست… نیست…من تمام کوچهها را دیدهام سالها از بس که …
حال من دیدن نداردپس برویاکه پرسیدن نداردپس برو لحظه هاے زندگے را غم گرفتاینکه خندیدن ندارد پس برو دل به دل دیگر ندارد راه وپسجاده پیچیدن ندارد پس برو @JanJiyarlr
تا به کی ، این دل دیوانه ، به تو رو بزند عشق ، در پای تو افتاده ، و زانو بزند چشم من ، منتظر دیدن تو باشد و اشک روز و شب ، راه تو را یکسره ، جارو بزند …
گل من با که نشستی که چنین خار شدی؟این چه دردیست بگو از چه گرفتار شدی؟ باغبان غمزده درگوشهی گلخانهی عشقآه و نفرین کـه بـوده که چنین زار شدی؟ قـاب عکـس تـو مگر زینت دیـوار نبود؟قاب عکس چه کسی دیده …
پسرک جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید: «خانم، تو رو خدا یه شاخه گل بخرید.» زن در حالی که گل را از دست پسرک میگرفت، نگاه پسرک را روی کفشهایش حس کرد. پسرک گفت: «چه کفشهای قشنگی دارید!» …
درون آب هم به ماهیان نفس نمیرسدبگو چرا خدا به داد هیچکس نمیرسد؟ بگو بهار ما کجا خزان شده که سالهاستبه شاخهها به غیر قیچی هرس نمیرسد؟ بگو به همچراغ ما، به سبزهای باغ ماکه انگ دیگری به غیر خار …
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است خودم و جدم و جد پدرم سوخته است خواستم جیغ شوم گریهی بیشرط شوم خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم کامپیوتر شدم …
فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد …تازه با ربهکا بهم زده بودم و حالم خیلی بد بودتوی کافه نشسته بودم که دختر پیشخدمت به من گفت چقدر بهم ریختهام …ماجرای دعوای با ربهکا و جدا شدنمان را …