شرایط استخدام
مدیر حراست ما نظر لطفی به من داره. بهم گفت:” فلانی یک جوان خوب سراغ نداری ؟ میخواهیم یکنفر رو استخدام کنیم” بهش گفتم :” یک جوان خوب و امین می شناسم. خیلی خوش اخلاق و سلامت است. انسان معتقدی …
مدیر حراست ما نظر لطفی به من داره. بهم گفت:” فلانی یک جوان خوب سراغ نداری ؟ میخواهیم یکنفر رو استخدام کنیم” بهش گفتم :” یک جوان خوب و امین می شناسم. خیلی خوش اخلاق و سلامت است. انسان معتقدی …
در برکهی خاموش دلم ماه ندارمجز ترک تو ای عشق دگر راه ندارم انگار همه سوی دلم سنگ پراندَند…انگار دگر راهی به جز چاه ندارم دیوانه مَخوانید منِ سَر به هوا را …من توشهای جز این سرِ گمراه ندارم دیروز …
میگویند که دو برادر بودند پس از مرگ پدر یکی جای پدر به زرگری نشسته دیگری تا از وسوسه نفس شیطانی به دور ماند از مردم کناره گرفته و غار نشین گردید.روزی قافله ای از جلو غار گذشته و چون …
مردی داخل بقالی محله شد ، و از بقال پرسید که قیمت موزها چقدر است ؟بقال گفت : شش هزار تومان و سیب هشت هزار تومان …در این لحظه زنی وارد مغازه شد که بقال او را می شناخت ، …
سخنرانی تکان دهنده و شنیدنی دختری که در ۱۴ سالگی از کره شمالی گریخت و قطعا شنیدن این افشاگری ها نفس شما را در سینه حبس می کند! این دختر هم اکنون در آمریکا به سر می برد و با …
سخنرانی تکان دهنده و شنیدنی دختری از دیکتاتوری کره شمالی Read more →
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود در ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ او ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ سردخانه گیر افتاد. آخر وقت کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ ﺩﺍﺩ …
♦️کارگردان فیلم آواز گنجشک ها گفت : در یکی از شب های زمستان رفتگری را دیدم که مشغول جارو کردن خیابان بود و من پس از اینکه ماشین را پارک کردم ، به دلم افتاد که پولی هم به او …
✅ عمان؛ چطوری سوئیس خاورمیانه شد!!!؟ چه شد که کشوری کوچک در حد عمان شده «سوئیس خاورمیانه» و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به میانجی گری «سلطان قابوس» پادشاه آن و «کدخدای خاورمیانه» …
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟ ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش …
آقاجون که مرد، عزیز سینی شوید رو میذاشت رو ایوون جلوش و پاشو دراز میکرد و سرگرم تمیز کردنش میشد… اخماش میرفت تو هم…چندبار صداش میزدی حواسش بهت نبود!با خودش حرف میزد، متوجه نمیشد اومدی! متوجه نمیشد رفتی… وقتی میپرسیدی …