آواره
حرمتها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی آنچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد آنچه نباید بگویی گفته شد فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند حرف، حرف ویران کردن دل است …
حرمتها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی آنچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد آنچه نباید بگویی گفته شد فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند حرف، حرف ویران کردن دل است …
من قانعم شبانه به خوابی ببینمت اما فقط بیا که حسابی ببینمت حسرت به دل شدم، نگرانم شوی کمی آن لحظهای که در تب و تابی ببینمت با من بگو چگونه تماشا کنم تو را؟ تنها به پشت شیشه قابی …
در کنج دلم عشقِ کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد دل را به کفِ هر که نهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد ! در انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سرِ صحبت …
باران که میبارد جدایی درد دارد … دل کندن از یک آشنایی درد دارد … هی شعرِ تر در خاطرم می آید اما آواز هم بی همنوایی درد دارد وقتی به زندان کسی خو کرده باشی بال و پرت، روز …
پسری، دختری را که قرار بود تمام زندگیاش شود برای اولین بار به کافی شاپ دعوت کرد، تا به او اعلام کند که قصد ازدواج با او را دارد، در حال نشستن پشت میز پسر سفارش قهوه داد، سپس …
گر چه هر شب استکان بر استکانت میزنند هر چه تنهاتر شوی آتش به جانت میزنند… تا بریزی دردهایت را درونِ دایره جای همدردی فقط زخمِ زبانت میزنند… عده ای از دوستی بویی نبردند و فقط نیشهاشان را به مغزِ …
تا بیایی دل من آب شده، دیر نکن ! بیخودی این ور و آن ور نرو و گیر نکن !! در مسیرت نکند عاشق هر کس بشوی !! خلق را با دو سه لبخند نمک گیر نکن ! با تو …
چقدر خواب ببینم که مال من شدهای؟ و شاه بیت غزلهای لال من شدهای؟ چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شدهای؟ چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟ تو ناسروده ترین بیت فال …
روزی دختری به کوروش بزرگ گفت: من عاشقت هستم. کوروش گفت: لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده. دختر گفت: زیبایی اصلا برای من مهم نیست. کوروش گفت: پس لیاقت شما برادرم است …
جوانی چند روز قبل از عروسی آبلهی سختی گرفت و بستری شد … نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود مینالید بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند … مرد جوان …