این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با تمام بی‌کسی‌هایم تباری داشتم دست شب تاراج زد بر پیکر خورشید منورنه با آن صبح امیدم قراری داشتم بر دلم هر لحظه می‌رویید شوق عاشقیدر کنار سادگی‌ها روزگاری داشتم دیر فهمیدم …

من هم بهاری داشتم Read more →

در بغداد هر روز بسیار خبرها می رسید از دزدی، قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود. روزی خواجه نصیرالدین مرا گفت: می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت …

راز بی اخلاقی مسلمانان از زبان خواجه نصیرالدین Read more →