پر از گلایه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمی‌خوانی دلم گرفته از این غصه‌های از سر هیچدلم گرفته از این بغض‌های توفانی دلم گرفته از این حرف‌های تکراریاز این «به‌من‌چه»، «برو بی‌خیال»، «خود دانی»! از این …

گلایه Read more →

وضعمان خیلی اسف‌بار است باور می‌کنید؟بچه ‌ام در خانه بیکار است باور می‌کنید؟ در تریبون آنچه می گویند مسئولین به هماکثرا از نوع لیچار است باور می‌کنید؟ اینکه جایی قحطی وفقر است جایی زلزلهشیخ گفته کار کفّار است باور می‌کنید؟ یک …

وضع اسف‌بار Read more →

ﺷﺒی “ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود” ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ می کرد ﻭ نمی توانست  ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ﺑﻪ ﺭییس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ . ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩمی …

هر دست که دادی به همان دست بگیری Read more →

دوران دانش‌آموزی یه مربی پرورشی داشتیم که بزرگوار اصلا اعتقادی به عفت کلام نداشت، نمیدونم الان اوضاع چجوریه ولی زمان ما ظاهرا شرح وظایف خاصی برای مربی پرورشی دیده نشده بود. به همین دلیل به نظر میومد برای اینکه بیکار …

دیگه حس نمی‌کنیم Read more →

در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریمیارای گفتن گله‌ها نیست، بگذریم دردیست در دلم که دوایش نگاه توستدردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم… ابری که می‌گذشت به آهنگ …

بگذریم … Read more →

پـشـت دیــــــــوار هـمـــین کــــــوچــه بـــه دارم بــزنـیـــد مــــــن کـــــــه رفـتــــم بنشـینـید و … هـــــوارم بــزنـیــــد بـــــاد هـــــم آگـهـــی مـــــــرگ مـــــرا خـــواهـــد بـــــــــرد بنـویسـیـد کـــــه: “بـــــــد بــــــــودم” و جـــــــارم بـــزنـیــد مـــــن از آییـــن شــمـا سیـــــر شــــــدم … سیـــر شــــــدم پـنـجـــه در هــــر چــــه کــــه مــــن …

خبر مرگم Read more →