گلایه
پر از گلایه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمیخوانی دلم گرفته از این غصههای از سر هیچدلم گرفته از این بغضهای توفانی دلم گرفته از این حرفهای تکراریاز این «بهمنچه»، «برو بیخیال»، «خود دانی»! از این …
پر از گلایه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمیخوانی دلم گرفته از این غصههای از سر هیچدلم گرفته از این بغضهای توفانی دلم گرفته از این حرفهای تکراریاز این «بهمنچه»، «برو بیخیال»، «خود دانی»! از این …
وضعمان خیلی اسفبار است باور میکنید؟بچه ام در خانه بیکار است باور میکنید؟ در تریبون آنچه می گویند مسئولین به هماکثرا از نوع لیچار است باور میکنید؟ اینکه جایی قحطی وفقر است جایی زلزلهشیخ گفته کار کفّار است باور میکنید؟ یک …
مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی سیاه پوست در گوشهای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه …
ﺷﺒی “ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود” ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ می کرد ﻭ نمی توانست ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ﺑﻪ ﺭییس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ . ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩمی …
دوران دانشآموزی یه مربی پرورشی داشتیم که بزرگوار اصلا اعتقادی به عفت کلام نداشت، نمیدونم الان اوضاع چجوریه ولی زمان ما ظاهرا شرح وظایف خاصی برای مربی پرورشی دیده نشده بود. به همین دلیل به نظر میومد برای اینکه بیکار …
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:بشکن و بخور و برای من دعا کن.بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد…! آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم… بهلول …
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریمیارای گفتن گلهها نیست، بگذریم دردیست در دلم که دوایش نگاه توستدردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم… ابری که میگذشت به آهنگ …
پـشـت دیــــــــوار هـمـــین کــــــوچــه بـــه دارم بــزنـیـــد مــــــن کـــــــه رفـتــــم بنشـینـید و … هـــــوارم بــزنـیــــد بـــــاد هـــــم آگـهـــی مـــــــرگ مـــــرا خـــواهـــد بـــــــــرد بنـویسـیـد کـــــه: “بـــــــد بــــــــودم” و جـــــــارم بـــزنـیــد مـــــن از آییـــن شــمـا سیـــــر شــــــدم … سیـــر شــــــدم پـنـجـــه در هــــر چــــه کــــه مــــن …
دلتنگ توئمو دیدار تو درمان من استبی رنگ رخت زمانه زندان من است بر من در وصل بسته میدارد دوستدل را بعنا شکسته میدارد دوست زین پس من و دلشکستگی بر در اوچون دوست دل شکسته میدارد دوست «شهرام ناظری …
می گویند روزی ناصرالدین شاه به کریم شیره ای گفت نام ابلهان عمده تهران را بنویس !کریم گفت به شرط آنکه نام هر کسی را بنویسم عصبانی نشوی و دستور قتل مرا صادر نکنی ! شاه به کریم شیره ای …