انتظار عشق من
پرسید که چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟خندیدم و گفتم: او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است.گفتم: امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است…خندید به سادگیم آیینه …
پرسید که چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟خندیدم و گفتم: او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است.گفتم: امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است…خندید به سادگیم آیینه …
من الان یه ماهی هست که تو خونه تنهام،امروز این جملات بوکوفسکی رو خوندم و به فکر فرو رفتم، میگه:«وقتی صبحها کسی از خواب بیدارتون نمیکنه و شبها کسی منتظرتون نیست،و هر کاری که دوست دارین میتونین انجام بدین،اسمش آزادیه …
آلیس مونرو راجع به دورهی افسردگیش اینطور نوشته که:آنچه از دستم بر میآمد با آنچه دلم میخواست انجام دهم منافات داشت…شاید این بدترین حسی باشه که یه آدم میتونه تجربه کنه!
جی کی رولینگ خالق هری پاتر راجع به افسرگی میگه؛ توصیف افسردگی برای کسی که هرگز آنجا نبوده بسیار سخت است، چرا که افسردگی اندوه نیست. غم و اندوه را میشناسم. اندوه، گریه و احساس است. اما افسردگی یخ زدن …
حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: …
چوپانی تعریف میکرد:سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتحاله که همسن پدر من بود، گله روستا را به چرا میبردیم. مرز ده ما با ده مجاور که یک رودخانه پر آبی بود.بین دو ده از سالیان دور بر …
شاید برنامهنویس ایرانی یکی غمگینترین موجودات کره زمین باشه، چون بیشتر سایتهای تخصصی مورد نیازشون تحریم هستن، باقیشونم بنا به دلایلی که از درک ما و هر موجود هوشمند دیگهای خارجه فیلتر! حتی مورد وجود داره سایتی که کلا تحریم بوده …
در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم میفروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود میکردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج میبرد دست به هر عملی زد …
سفر میکردی و کار تو را دشوار میکردمکه چون ابر بهاری گریهی بسیار میکردمهمان “آغاز” باید بر حذر میبودم از عشقتهمان دیدار “اول” باید استغفار میکردمملاقات نخستین کاش بار آخرینم بودتو را دیگر میان خوابها دیدار میکردم«به روی نامههایت قطرهی …
این قلب ترک خوردهی من بند به مو بودمن عاشق او بودم و او عاشق “او” بود باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتمیک عمر در این سینه غمش راز مگو بود من روی خوش زندگیام را که ندیدمهر روز …