گریه‌ی بسیار

سفر می‌کردی و کار تو را دشوار می‌کردم
که چون ابر بهاری گریه‌ی بسیار می‌کردم
‌
همان “آغاز” باید بر حذر می‌بودم از عشقت
همان دیدار “اول” باید استغفار می‌کردم
‌
ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود
تو را دیگر میان خواب‌ها دیدار می‌کردم
‌
«به روی نامه‌هایت قطره‌ی اشک است، غمگینی؟»
تو می‌پرسیدی و با چشم خون انکار می‌کردم
‌
در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود
به پای مرگ می‌افتادم و اصرار می‌کردم
‌
خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر
غزل در گوش من می‌خواند و من تکرار می‌کردم!

 

« سجاد سامانی »

رونوشت از @AdabSar

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*