تلخ، تلخ و تلخ
گفت سیگار میکشی ؟ گفتم گاهی اوقات … گفت گاهی اوقات یعنی کی ؟ گفتم یعنی همیشه … گفت اگه بت بگم یه نخ دیگه بکشی میمیری چی میگی ؟ گفتم یه نخ سیگار داری …؟؟؟
گفت سیگار میکشی ؟ گفتم گاهی اوقات … گفت گاهی اوقات یعنی کی ؟ گفتم یعنی همیشه … گفت اگه بت بگم یه نخ دیگه بکشی میمیری چی میگی ؟ گفتم یه نخ سیگار داری …؟؟؟
کاسپاروف شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت! همه تعجب کردند و علت را جویا شدند؛ او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که …
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻗﻢ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻡ که ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺎ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ …
توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به …
چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد. چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت: به گردنت بزنم یا به لبت؟ چوپان گفت: آیا سزای …
مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد اما به هیچکس ریالی کمک نمیکرد. فرزندی هم نداشت. و تنها با همسرش زندگی میکرد. در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد. روز به روز نفرت مردم …
تو با قلب ویرانه من چه کردی؟ ببین عشق دیوانه من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم… تو با حال پروانه من چه کردی؟ ننوشیده از جام چشم تو مستم… خمار است میخانه من… چه کردی؟ مگر لایق تکیه …
به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. خوابیدم. وقتی پاشدم. …
امشب بغلم کن کمی آرام بگیرم آن قدر فشارم بده اصلاً که بمیرم این گونه در آغوش تو مردن چه قشنگ است! وقتی که به عشق تو گرفتار و اسیرم روزی که به صد عشوه از این کوچه گذشتی از …
من مدت زیادی جملک بودم، دو اکانت داشتم یکی «سام برنامهنویس» و یکی هم «PersiaBoy» دوستانی اونجا داشتم اما کم کم دوستام از جملک رفتن و تقریبا دیگه دوست صمیمییی اونجا تو جملک نداشتم. چند ماهی بود که جملک رو …