عذر ما را خواستن کار تو نیست
سازگاری با رفیقان ظاهراً کار تو نیست از وفا و مهربانی دم زدن کار تو نیست تو شریک دزد بودی و رفیق قافله غارتم کردی ولی گفتی به من کار تو نیست پیش از آنی که بخواهی از کنارت میروم …
سازگاری با رفیقان ظاهراً کار تو نیست از وفا و مهربانی دم زدن کار تو نیست تو شریک دزد بودی و رفیق قافله غارتم کردی ولی گفتی به من کار تو نیست پیش از آنی که بخواهی از کنارت میروم …
تا امروز جواب تماس و پیام خیلیها رو نمیدادم مدت زیادی بود از کمک کردن به دیگران هم توبه کرده بودم… اما از الان هیچ سوال رو واسه دیگران بی جواب نمیذارم نه اینکه فهمیده باشم کمک نکردن خوب نیست! …
حسابی توی فکر بود. شلیلش را که خورد مثل بچه ها شروع کرد به گریه کردن، انگار نفس نمی کشید. گفتم “چته مردِ گنده پشه گازت زده یهویی عر میزنی؟” هق هق کنان گفت “عاشق هسته زردآلو بود”. بدجور عصبی …
فک کنم امروز میشه بیست و دومین سالی که از عمرم گذشته … تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه …
نقل است؛ شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیانها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمانها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر …
خانه را عوض کرده بودیم و از محله ی قدیمی رفته بودیم به اجبار مدرسه ام را هم عوض کردم یک هفته ای از شروع کلاس ها گذشته بود که به مدرسه ی جدید رفتم آن روز ها سوم راهنمایی …
مردی وارد خانه شد. همسرش را در حال گریه دید. علت را جویا شد. همسرش گفت: گنجشکهایی که بالای درخت هستند، وقتی بیحجابم، مرا نگاه می کنند بیم آن دارم این امر معصیت باشد! مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش …
سال 1264 قمرى، نخستین برنامهى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى …
خوبی؟ خوبی؟ از آن سوال های مبهم است. یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد. مثلا زیور خانوم، زنِ حسن آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی …
بهش می گفتن “عباس بندری”. اصلیت اش مال جنوب بود. بندریاش حرف نداشت. فلافلاشم معرکه بود. مغازش یه چارراه بالاتر از محل کارم بود. من و مژگان هر وقت میخواستیم چیزی بخوریم می رفتیم مغازه ی عباس بندری. بار سوم …