داشتم از گرما میمردم
داشتم از گرما میمُردم. به راننده گفتم دارم از گرما میمیرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبهها، الان داریم از گرما کباب میشیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز میزنیم.» راننده نگاهم کرد. …
داشتم از گرما میمُردم. به راننده گفتم دارم از گرما میمیرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبهها، الان داریم از گرما کباب میشیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز میزنیم.» راننده نگاهم کرد. …
یک کمونیست مجوز مهاجرت از آلمان به روسیه را کسب کرد. هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد یک مجسمه دید از او پرسید: این چیه؟مرد گفت: شکل سوالت اشتباهه آقابپرس این کیه، این مجسمه …
کلونی در سیرکی کار میکرد که شهر به شهر میگشت. کفشهایش خیلی بزرگ و کلاهش خیلی کوچک بود؛ اما او اصلاً و اصلاً خندهدار نبود. او یک سگ سبز با هزارتا بادکنک و سازی که آهنگهای مسخره میزد داشت. او شل و …
ماجرای قتل عام موشهای هانویی از نظر من خیلی آموزندهست. داستان مربوط به اواخر قرن نوزدهمه. شهر هانویی که الان پایتخت ویتنام هست، اون موقع مستعمرهی فرانسه بوده، و فرانسویها قصد داشتن زیرساختهای شهر رو ارتقا بدن، طوری که برازندهی …
آوردهاند که روزی ابوریحان بیرونی به همراه یکی از شاگردانش برای بررسی ستارگان از شهر محل سکونتش بیرون شد و در بیابان کنار یک آسیاب بیتوته نمود تا اینکه غروب شد. کمی از شب گذشت که آسیابان بیرون آمد و …
نامهی عاشقانهی بسیار خواندنی از زن جوانی که حدود صد سال پیش شوهرش جهت تحصیل به خارج رفته است.این نامه اکنون در کتابخانهی وزیری یزد نگهداری میشود: بسم المعطّرٌ الحبیب تصدقت گردم،دردت به جانم،من که مُردم و زنده شدم تا …
یاد اون بچه دوستم میوفتم که؛ توو مدرسه رو کیفش نوشتن «خر» با غم و اندوه و بغض اومده خونه؛ مامانش گفته عیب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم. گفته کیف رو ول کن، من خرم؟؟ من که …
بنویس: “آب”، جار بزن: “نان” تمام شد!آن واژههای تلخ دبستان تمام شد! بابا، درخت، داس، ڪبوتر، قفس، سکوتآقا اجازه! دیڪتههامان تمام شد بنویس: گرگ آمد و خط خورد خندههادیگر دروغگویی “چوپان” تمام شد! آقا اجازه! خون شهیدان چه میشود؟آموزگار : …
So close no matter how farخیلی نزدیک، اهمیتی ندارد چقدر Couldn’t be much more from the heartاز قلبهایمان که نمیتواند نزدیکتر باشد Forever trusting who we areهمیشه به خودمان باور خواهیم داشت که چه کسی هستیم And nothing else …
چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت / Nothing Else Matters Read more →
مرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره مىگرفت و او آن را به یکى از بقالىهای شهر مىفروخت، آن زن کرهها را به صورت توپهای یک کیلویى در میآورد. مرد آن را به یکى از بقالىهای شهر مىفروخت و در …