لعنت …

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی “ما”یت

لعنت به منِ بی شرفِ مانده به پایت

له کرده غرور و دل و آیینِ شعورم 

بی میلی و سردیِ دل و زنگ صدایت

باید بروم، ماندنم انکارِ شعور است 

نادیده بگیرم همه ی خاطره هایت

هی بغض و نمِ اشک و من و بالشِ خیسم 

تکرار تو وُ خاطره ی مانده به جایت

کافر شدم از بعد تو ، انگار دوباره 


لازم شده پیغمبر و اعجاز خدایت




من میروم آهسته و میپوسم و شاید 


روزی کسی از من غزلی خواند برایت

« لیلا کاظمی »

منبع: @beytpoem

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*